جمال رضايى
301
بيرجندنامه ( فارسى )
فصل پنج پيشهها و صنايع در زمانى كه ما از آن سخن مىگوييم هنوز صنايع جديد به اندازهء امروز پيشرفت نكرده و اينهمه كارخانه احداث نشده بود ، از اينرو بسيارى از نيازمندىهاى مردم توسّط خودشان و با هميارى « شهر » و « روستا » برآورده مىگشت . مثلا « پنبه » را برزگران و كشاورزان در « كشمان » ها - و و حتّى « بند » ها - توليد مىكردند ، « پنبهزن » ها آن را حلّاجى مىنمودند ، ريسندگان آن را مىرشتند و به نخ تبديل مىكردند ، بافندگان از آن نخها پارچه مىبافتند ، رنگرزها نخها و پارچهها را رنگ مىنمودند و دوزندگان از پارچهها جامه مىدوختند . در نتيجه در اين راستا - تا پنبهدانه تبديل به جامه مىشد و تن برهنهاى را مىپوشانيد - بجز كشاورزى به پيشهها و مشاغلى مانند پنبهزنى ( ندّافى و حلّاجى ) ، نخريسى ( دوكريسى ) ، بافندگى ، رنگرزى ( صبّاغى ) ، دوزندگى ( خيّاطى ) و به تبع آنها به مشاغل ديگرى چون پنبهفروشى ، نخفروشى ، رنگفروشى و لباسفروشى نياز بود و از آنجا كه هركدام از اين مشاغل به مواد يا ابزارهايى نياز داشت كه پيشهور ناگزير بايد آنها را از سازندگان يا فروشندگان آنها مىخريد به مشاغل ديگرى نيز احتياج بود ، مازاد پنبهء مصرفى را صادر مىكردند و تجارت پنبه شغل مستقلّى بهشمار مىآمد كه عدّهاى به آن اشتغال داشتند و خريد و فروش و نگهدارى و حمل پنبه به دلّال و انباردار و قپّاندار و وسيلهء نقليّه نياز داشت و . . . تعدّد مشاغل و پيشهها و گستردگى دامنهء آنها را از همين يك نمونه و بر قياس آن مىتوان دريافت . همشهرى پژوهندهام « آقاى حسين زنگويى » مقالهء مفصّلى دربارهء « پيشههاى سنّتى بيرجند » نوشته و در « فصلنامهء مركز خراسانشناسى » به چاپ رساندهاند كه مرا از شرح و بسط در اين باب بىنياز كرده است . از اينرو در اين نوشتار تنها به ذكر نام هر پيشه بسنده مىشود و